عید آمد و …

تخته اول که الف نقش بست
بر در محجوبه احمد نشست
کنت نبیا چو علم پیش برد
ختم نبوت به محمد به سپرد
مبعث خاتم انبیا محمد مصطفی (ص) بر عالمیان مبارک باد !

این روز ها ذهنم خیلی درگیراست ، فکر های جور واجور مدام تو سرم رژه میروند ، الان چند روزه که یک
دغدغه ی قدیمی ، و البته همیشگی دوباره تو روح و جسمم جان تازه گرفته ، یک رویای عجیب، دیروز ،
امروز و فردایم را به پیوند زده ، امیدوارم به زودی تمرکز لازم را به دست بیاورم تا عاقلانه به تحلیل آنچه
که در خواب و بیداری همراهم هست بپردازم.
شاه شمشادقدان خسرو شیرین دهنان که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان
مست بگذشت و نظر بر من درویش انداخت گفت ای چشم و چراغ همه شیرین سخنان
تا کی از سیم و زرت کیسه تهی خواهد بود بنده من شو و برخور ز همه سیم تنان
کمتر از ذره نهای پست مشو مهر بورز تا به خلوتگه خورشید رسی چرخ زنان
بر جهان تکیه مکن ور قدحی می داری شادی زهره جبینان خور و نازک بدنان
پیر پیمانه کش من که روانش خوش باد گفت پرهیز کن از صحبت پیمان شکنان
دامن دوست به دست آر و ز دشمن بگسل مرد یزدان شو و فارغ گذر از اهرمنان
با صبا در چمن لاله سحر میگفتم که شهیدان کهاند این همه خونین کفنان
گفت حافظ من و تو محرم این راز نهایم از می لعل حکایت کن و شیرین دهنان
حافظ
ــ و شما مومنان چون منافقان نباشید که که گفتند ما ( سخن خدا و رسول را ) شنیدیم و به حقیقت نشنیدند./بدترین جانوران (وشقی ترین اشخاص ) نزد خدا کسانی هستند که ( از شنیدن و گفتن حرف حق ) کر و لالند و اصلا ( در آیات خدا ) تعقل نمی کنند. سوره انفال،آیات ۲۱ .۲۲
میهنم آیینه ای سرخ است ،
با شکافی چند ، بشکسته ،
که نخواهند التیامی داشت
ز آنکه قابی گردشان را با بسی قلابها بسته
مثل دریاچه ی بزرگی ، راههای رودها مسدود بر آن
مانده ، پیوسته.
می خورد از مایه تا گردد کویری خشک
نم نمک ، آهسته آهسته.
معبر دلخسته ی بس قتل عام آخرینش این
خوب گویم، بدترینش این.
آی مار قهقهه(۱) ، آیینه ی دلخسته را بر دار
چند و چون بشکسته را بر دار
خویش رالختی در آن بنگر ،
دلبر ای دلبر
ای درونت کشته ما را و برونت کشته با آوازه عالم را
ای فقط آوازه ، دیگر هیچ –
خویش را بنگر ببین چونی
چیستی ، آزار یا آزر ؟
یا مهیب خویش خود آذر ؟
آی مار قهقهه ، هم زشت ، هم پستی
همچنان بی رحم و سیری ناپذیری دون .
تا چه دیدی تو درین آیینه ی سر خم
که چنینش خرد بشکستی ؟
از درون بینان
نیست در گیتی که اوصاف تو نشناسد ،
هیچ کس.
من چرا زین بیشتر گویم ؟
پس ، بس.
میهنم آیینه ای سرخ است.
( و مار قهقهه زان دور )
با شکافی چند …
مهدی اخوان ثالث
(۱) – در افسانه ها آمده که مار قهقهه (یا اژدها) ماری آنچنان بوده است که شهری را به ستوه آورده بود از آتشباریها ،قربانی گرفتها ، کشت و کشتارها و حمله و هجومها و چه و چها ،و هیچ دلیری ،پهلوانی هم حریف او نمی شده ،بسیاری از پهلوانان از نفس زهرناک و آتشین او نابود شده بودند ، تا سر انجام پهلوان پیری جهاندیده داوطلب و مدعی می شود که شر او را دفع کند ، می رود و آیینه ی بزرگی قد نما پیش روی آن مار (اژدها)
می گیرد و آن مار با دیدن حقیقت و چهره ی واقعی خود چنان به قهقهه می افتد ،وا پس می افتد و باز می بیند
و قهقهه ، تا می میرد.

ندا یکی از ده سمبل اعتراض در دنیا شد.
آلاله دمیده ست ز خاک وطن امروز
خودکامگی و پستی و تحقیرو تحجر
آتش زده بر جان و دل مرد و زن امروز
تا گوش جهان پرشود از ناله ی مظلوم
فریاد برآرید به هر انجمن امروز
کو کاوه که ضحاک به تختَ ست دوباره
آن چرم بیارید زعهد کهن امروز
طی گشته مدارا و کنون وقت نبردَست
باید که بپوشیم سراسر کفن امروز
(ازخون جوانان وطن لاله دمیدهَ ست)
سرخَ ست دل کوچه و دشت و دمن امروز
درخانه نمانید, نه وقت خورو خوابَ ست
ای وایِ وطن, وایِ وطن, وا وطن امروز