امروز، سالروز میلاد دختر پیامبر اسلام ، فاطمه (س) و روز مادر است
.
مادرانی که امروز دلشان خون و چشمان مهربانشان اشکبار است.
امروز حتی دل رسول خدا و خاندانش از این ظلم و حق کشی خون است
.
تمیدانم امروز را باید تبریک بگویم یا تسلیت!؟ .
مادران عزیز روزتان گرامی!
دعای خیرتان را همراهمان کنید .
این دشت داغ شقایق نثار همه ی زنان و مادران ایران .

اگر من امروز میتوانم بخوانم ، بنویسم ،دانشگاه بروم ، درس بخوانم ، درس بدهم ، از خبر ها
سر در بیاورم و در دنیای امروز تا حدی جولان بدهم ، و … ، همه اش را مدیون مهربانی
سخاوت مندانه ی کسانی هستم که با کمترین حقوق و مزایاو امکانات و حتی کمترین احترام،
بی هیچ منتی به من و ما درس ها آموختند.
روز معلم بر همه معلمان و اساتید دلسوز و زحمتکش مبارک باد !
* و امروز تنها کسی که با یک شاخه گل رز، روز معلم را به من تبریک گفت ،مادرم بود ،
اولین و مهربانترین معلم ام که به من درس زندگی داد. و من امروز هر چه دارم همه از لطف
و از خود گذشتگی های بی دریغ اوست.
مادرم !بر گلبرگ دستانت بوسه میزنم و روزت را تبریک میگویم!

سال ۸۳ با کلی شور و شوق و انرژی و انگیزه و البته چند تا طرح از دانشکده جهانگردی فارغ اتحصیل شدم اما طولی نکشید که فهمیدم شور و انگیزه وطرح و تحصیلات و مدرک دانشگاهی به درد کار و فعالیت در صنعت توریسم ایران نمی خورد.
اما خوب بد جوربه گردشگری علاقه مند بودم یا به عبارت خودمانی تر، دیوانه سفر بودم و دلم میخواست کشورم را که معتقدم بهشتی بر روی زمین است ،به همه نشان بدهم.
به هر راهی که میشناختم رفتم و هر دری که سر راهم بود زدم اما گویی همه راهها به یک جا ختم میشد (معاون سازمان گردشگری ، جناب دکتر ملک زاده) و همه پشت درهای بسته خواب بودند.
خلاصه که من بی خیال طرح و توسعه و فعالیت در صنعت توریسم شدم و دلم خوش بود که دیگر من را با جناب دکتر کاری نیست. تو این مدت مثلا بی خیالی ، رفتم سراغ علاقه دیگرم عکاسی و پیرو مدتی که پیش از اینها تو کار خبر و خبرنگاری بودم، به سمت عکاسی خبری کشیده شدم و از قضا سر از خبرگزاری ایسکا نیوز در آوردم که ابتدا تصور می کردم یک خبرگزاری دانشجویی وابسته به دانشگاه آزاد است اما غافل از اینکه مدیر مسسول محترم ایسکا کسی نبود جز دکتر ملک زاده عزیز (انگار این جناب دکتر تو طالع نحس من ثبت شده و کاری هم از کسی بر نمی آید )
به هر حال تو این مدت سعی کردم زیاد به ملک زاده فکر نکنم و با همه ی کم و کاستی ها ی ایسکا بسازم فقط برای اینکه بتوانم کار مورد علاقه ام را انجام بدهم.
تا اینکه جناب ملک زاده چند روز پیش که از خواب بیدار شدند تصمصم گرفتند ابتدا کارکنان دانشجو و بعد تمام پرسنل ایسکا نیوز را از کار بیکار کنند. خوب خبرگزاری خودش است هر کاری هم دلش بخواهد می تواند بکند (مثل ایران که کشور خودش و سازمان که مال خودش است )
به جهنم که من و دیگر همکاران دانشجویم داشتیم از این راه زندگی میکردیم
اصلا مگر کسی دعوت نامه(یا همان نامه ی فدایت شوم ) برای ما فرستاده بود؟! اصلا دلش میخواهد خبرگزاری اش را تعطیل کند یا با ۵ نفر بگرداند به من و ما چه ربطی دارد. میخواستیم دانشجو نباشیم تا الان احتملا کاری داشته بشته باشیم
و خلاصه من باز بی خیال شدم، بی خیال سفر، بی خیال طرح توسعه توریسم بی خیال ایسکا نیور و … اما میترسم اگر همین طوری پیش برود به یمن وجود دکتر ملک زاده ی عزیز مجبور بشوم بی خیال زندگی هم بشوم.
(حسبنا الله و نعم الوکیل / و تنها خدا ما را کفایت کند و او وکیل کارسازی ای است .)
آل عمران ۱۷۳
* از دیگر افتخارات مسوولین گردشگری ایران : قطع درخت چنار ۵۰۰ ساله در دامغان
گاهی وقتها بی دلیل و با دلیل دل آدم میگیره ، امشب هم دل من ناگهان گرفت.( دلم برای خودم و تو تنگ شد ه) معمولا این جور موقع ها میرم سراغ دیوان خواجه ی شیراز و این بار جوابی داد که خیلی آرومم کرد:
بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد
هلال عید به دور قدح اشارت کرد
ثواب روزه و حج قبول آن کس برد
که خاک میکده عشق را زیارت کرد
مقام اصلی ما گوشه خرابات است
خداش خیر دهاد آن که این عمارت کرد
بهای باده چون لعل چیست جوهر عقل
بیا که سود کسی برد کاین تجارت کرد
نماز در خم آن ابروان محرابی
کسی کند که به خون جگر طهارت کرد
فغان که نرگس جماش شیخ شهر امروز
نظر به دردکشان از سر حقارت کرد
به روی یار نظر کن ز دیده منت دار
که کار دیده نظر از سر بصارت کرد
حدیث عشق ز حافظ شنو نه از واعظ
اگر چه صنعت بسیار در عبارت کرد
* اگر به شعر و ادبیات فارسی علاقه دارید به
اینجا سر بزنید حتما لذت میبرید.
*این روزها فکر میکنم بهترین روزهای خداست ، انگار تمام وجودم پر شده از بهار، خوب اگر دود و آلودگی هم هست دیگه مهم نیست ، تو که باشی همه چیز زیباست .این روزها من خوشبختم و به قول بزرگان خوشبختی چیزی نیست جز احساس و باور خوشبختی، خدایا تو را سپاس برای این احساس سبز و پر بها!
دوستانی (دارم ) بهتر از آب روان.
و خدایی که در این نزدیکی ست:
لای این شب بوها ، پای آن کاج بلند.
روی آگاهی آب ، روی قانون گیاه.
امسال روز تولدم گر چه حال چندان خوبی نداشتم اما با لطف و مهربونی دوستان خوبم
(نیلوفر ، الهام، بهناز ، میلاد ،علی،احسان) به بهترین خاطره ی زندگی م مبدل شد.

ادامه ی نوشته