این روز ها ذهنم خیلی درگیراست ، فکر های جور واجور مدام تو سرم رژه میروند ، الان چند روزه که یک
دغدغه ی قدیمی ، و البته همیشگی دوباره تو روح و جسمم جان تازه گرفته ، یک رویای عجیب، دیروز ،
امروز و فردایم را به پیوند زده ، امیدوارم به زودی تمرکز لازم را به دست بیاورم تا عاقلانه به تحلیل آنچه
که در خواب و بیداری همراهم هست بپردازم.
شاه شمشادقدان خسرو شیرین دهنان که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان
مست بگذشت و نظر بر من درویش انداخت گفت ای چشم و چراغ همه شیرین سخنان
تا کی از سیم و زرت کیسه تهی خواهد بود بنده من شو و برخور ز همه سیم تنان
کمتر از ذره نهای پست مشو مهر بورز تا به خلوتگه خورشید رسی چرخ زنان
بر جهان تکیه مکن ور قدحی می داری شادی زهره جبینان خور و نازک بدنان
پیر پیمانه کش من که روانش خوش باد گفت پرهیز کن از صحبت پیمان شکنان
دامن دوست به دست آر و ز دشمن بگسل مرد یزدان شو و فارغ گذر از اهرمنان
با صبا در چمن لاله سحر میگفتم که شهیدان کهاند این همه خونین کفنان
گفت حافظ من و تو محرم این راز نهایم از می لعل حکایت کن و شیرین دهنان
حافظ
ــ و شما مومنان چون منافقان نباشید که که گفتند ما ( سخن خدا و رسول را ) شنیدیم و به حقیقت نشنیدند./بدترین جانوران (وشقی ترین اشخاص ) نزد خدا کسانی هستند که ( از شنیدن و گفتن حرف حق ) کر و لالند و اصلا ( در آیات خدا ) تعقل نمی کنند. سوره انفال،آیات ۲۱ .۲۲
میهنم آیینه ای سرخ است ،
با شکافی چند ، بشکسته ،
که نخواهند التیامی داشت
ز آنکه قابی گردشان را با بسی قلابها بسته
مثل دریاچه ی بزرگی ، راههای رودها مسدود بر آن
مانده ، پیوسته.
می خورد از مایه تا گردد کویری خشک
نم نمک ، آهسته آهسته.
معبر دلخسته ی بس قتل عام آخرینش این
خوب گویم، بدترینش این.
آی مار قهقهه(۱) ، آیینه ی دلخسته را بر دار
چند و چون بشکسته را بر دار
خویش رالختی در آن بنگر ،
دلبر ای دلبر
ای درونت کشته ما را و برونت کشته با آوازه عالم را
ای فقط آوازه ، دیگر هیچ –
خویش را بنگر ببین چونی
چیستی ، آزار یا آزر ؟
یا مهیب خویش خود آذر ؟
آی مار قهقهه ، هم زشت ، هم پستی
همچنان بی رحم و سیری ناپذیری دون .
تا چه دیدی تو درین آیینه ی سر خم
که چنینش خرد بشکستی ؟
از درون بینان
نیست در گیتی که اوصاف تو نشناسد ،
هیچ کس.
من چرا زین بیشتر گویم ؟
پس ، بس.
میهنم آیینه ای سرخ است.
( و مار قهقهه زان دور )
با شکافی چند …
مهدی اخوان ثالث
(۱) – در افسانه ها آمده که مار قهقهه (یا اژدها) ماری آنچنان بوده است که شهری را به ستوه آورده بود از آتشباریها ،قربانی گرفتها ، کشت و کشتارها و حمله و هجومها و چه و چها ،و هیچ دلیری ،پهلوانی هم حریف او نمی شده ،بسیاری از پهلوانان از نفس زهرناک و آتشین او نابود شده بودند ، تا سر انجام پهلوان پیری جهاندیده داوطلب و مدعی می شود که شر او را دفع کند ، می رود و آیینه ی بزرگی قد نما پیش روی آن مار (اژدها)
می گیرد و آن مار با دیدن حقیقت و چهره ی واقعی خود چنان به قهقهه می افتد ،وا پس می افتد و باز می بیند
و قهقهه ، تا می میرد.
مراسم سالروز شهدای هفتم تیر با حضورخانواده شهید بهشتی ، فائزه هاشمی ، دکتر عارف ،
حجت الاسلام دعایی ومهدی کروبی و… و جمع زیادی از مردم ، در مسجد قبا با سخنرانی حجت الاسلام فاطمی نیا برگزار شد.

ادامه ی نوشته
این روزها مشغول امتحان هستم ، امتحانات خیلی سخت ؛ اما تمرکز ندارم، ولی هنوز حال و حوصله دارم ،
انگیزه دارم ، حالا دیگه هدف دارم.
آنها
اول به سراغ یهودیها رفتند
من یهودی نبودم، اعتراضی نکردم .
پس از آن به لهستانیها حمله بردند
من لهستانی نبودم و اعتراضی نکردم .
آنگاه به لیبرالها فشار آوردند
من لیبرال نبودم، اعتراض نکردم
سپس نوبت به کمونیستها رسید
کمونیست نبودم، بنابراین اعتراضی نکردم .
سرانجام به سراغ من آمدند
هر چه فریاد زدم کسی نمانده بود که اعتراضی کند.
برتولت برشت
ـ آ خرین سکوت

ندا یکی از ده سمبل اعتراض در دنیا شد.
سبزند اگرچه سرو دست و بدن امروز
آلاله دمیده ست ز خاک وطن امروز
خودکامگی و پستی و تحقیرو تحجر
آتش زده بر جان و دل مرد و زن امروز
تا گوش جهان پرشود از ناله ی مظلوم
فریاد برآرید به هر انجمن امروز
کو کاوه که ضحاک به تختَ ست دوباره
آن چرم بیارید زعهد کهن امروز
طی گشته مدارا و کنون وقت نبردَست
باید که بپوشیم سراسر کفن امروز
(ازخون جوانان وطن لاله دمیدهَ ست)
سرخَ ست دل کوچه و دشت و دمن امروز
درخانه نمانید, نه وقت خورو خوابَ ست
ای وایِ وطن, وایِ وطن, وا وطن امروز
مسعود ارشادی فر