بایگانی

بایگانی جولای

درین صوفی وشان دردی ندیدم

۲۱ تیر ۱۳۸۸ اوینست ۱ دیدگاه

این روز ها ذهنم خیلی درگیراست ، فکر های جور واجور مدام تو سرم رژه میروند ، الان چند روزه که یک

 

دغدغه ی قدیمی  ، و البته همیشگی دوباره تو روح و جسمم جان تازه گرفته ، یک رویای عجیب،  دیروز ،

 

امروز و فردایم را به پیوند زده ، امیدوارم به زودی تمرکز لازم را به دست بیاورم تا عاقلانه به تحلیل آنچه

 

که در خواب و بیداری همراهم هست بپردازم.

 

شاه شمشادقدان خسرو شیرین دهنان     که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان

 

مست بگذشت و نظر بر من درویش انداخت      گفت ای چشم و چراغ همه شیرین سخنان

 

تا کی از سیم و زرت کیسه تهی خواهد بود     بنده من شو و برخور ز همه سیم تنان

 

کمتر از ذره نه‌ای پست مشو مهر بورز     تا به خلوتگه خورشید رسی چرخ زنان

 

بر جهان تکیه مکن ور قدحی می داری     شادی زهره جبینان خور و نازک بدنان

 

پیر پیمانه کش من که روانش خوش باد     گفت پرهیز کن از صحبت پیمان شکنان

 

دامن دوست به دست آر و ز دشمن بگسل     مرد یزدان شو و فارغ گذر از اهرمنان

 

با صبا در چمن لاله سحر می‌گفتم     که شهیدان که‌اند این همه خونین کفنان

 

گفت حافظ من و تو محرم این راز نه‌ایم     از می لعل حکایت کن و شیرین دهنان

 حافظ

 

 

 

 

ــ  و شما مومنان چون منافقان نباشید که که گفتند ما ( سخن خدا و رسول را ) شنیدیم و به حقیقت نشنیدند./بدترین جانوران (وشقی ترین اشخاص ) نزد خدا کسانی هستند که ( از شنیدن و گفتن حرف حق ) کر و لالند و اصلا ( در آیات خدا ) تعقل نمی کنند. سوره انفال،آیات ۲۱ .۲۲

 

 

دسته هادسته‌بندی نشده برچسب ها:

میهنم آینه ای سرخ است

۱۱ تیر ۱۳۸۸ اوینست ۸ دیدگاه

میهنم آیینه ای سرخ است ،

با شکافی چند ، بشکسته ،

که نخواهند التیامی داشت

ز آنکه قابی گردشان را با بسی قلابها بسته

مثل دریاچه ی بزرگی ، راههای رودها مسدود بر آن

مانده ، پیوسته.

می خورد از مایه تا گردد کویری خشک

نم نمک ، آهسته آهسته.

معبر دلخسته ی بس قتل عام آخرینش این

خوب گویم، بدترینش این.

آی مار قهقهه(۱) ، آیینه ی دلخسته را بر دار

چند و چون بشکسته را بر دار

خویش رالختی در آن بنگر ،

دلبر ای دلبر

ای درونت کشته ما را و برونت کشته با آوازه عالم را

ای فقط آوازه ، دیگر هیچ –

خویش را بنگر ببین چونی

چیستی ، آزار یا آزر ؟

یا مهیب خویش خود آذر ؟

آی مار قهقهه ، هم زشت ، هم پستی

همچنان بی رحم و سیری ناپذیری دون .

تا چه دیدی تو درین آیینه ی سر خم

که چنینش خرد بشکستی ؟

از درون بینان

نیست در گیتی که اوصاف تو نشناسد ،

هیچ کس.

من چرا زین بیشتر گویم ؟

پس ، بس.

میهنم آیینه ای سرخ است.

( و مار قهقهه زان دور )

با شکافی چند …

مهدی اخوان ثالث

 

 

(۱) – در افسانه ها آمده که مار قهقهه (یا اژدها) ماری آنچنان بوده است که شهری را به ستوه آورده بود از آتشباریها ،قربانی گرفتها ، کشت و کشتارها و حمله و هجومها و چه و چها ،و هیچ دلیری ،پهلوانی هم حریف او نمی شده ،بسیاری از پهلوانان از نفس زهرناک و آتشین او نابود شده بودند ، تا سر انجام پهلوان پیری جهاندیده داوطلب و مدعی می شود که شر او را دفع کند ، می رود و آیینه ی بزرگی قد نما پیش روی آن مار (اژدها)

 می گیرد و آن مار با دیدن حقیقت و چهره ی واقعی خود چنان به قهقهه می افتد ،وا پس می افتد و باز می بیند

 و قهقهه ، تا می میرد.

 

 

 

 

 

 

دسته هادسته‌بندی نشده برچسب ها:

سالروز شهدای هفتم تیر

۷ تیر ۱۳۸۸ اوینست بدون دیدگاه

مراسم  سالروز شهدای هفتم تیر با حضورخانواده شهید بهشتی ، فائزه هاشمی ، دکتر عارف ،

حجت الاسلام دعایی ومهدی کروبی و… و جمع زیادی از مردم ، در مسجد قبا با سخنرانی حجت الاسلام فاطمی نیا برگزار شد.

ادامه ی نوشته

فریاد

۷ تیر ۱۳۸۸ اوینست ۳ دیدگاه

این روزها مشغول امتحان هستم ، امتحانات خیلی سخت ؛ اما تمرکز ندارم، ولی هنوز حال و حوصله دارم ،

انگیزه دارم ، حالا دیگه هدف دارم.

آنها

اول به سراغ یهودی‌ها رفتند

من یهودی نبودم، اعتراضی نکردم .

پس از آن به لهستانی‌ها حمله بردند

من لهستانی نبودم و اعتراضی نکردم .

آن‌گاه به لیبرال‌ها فشار آوردند

من لیبرال نبودم، اعتراض نکردم

سپس نوبت به کمونیست‌ها رسید

کمونیست نبودم، بنابراین اعتراضی نکردم .

سرانجام به سراغ من آمدند

هر چه فریاد زدم کسی نمانده بود که اعتراضی کند.

برتولت برشت

ـ آ خرین سکوت

دسته هادل نوشته, شعر برچسب ها:

کو کاوه که ضحاک به تختَ ست دوباره

۲ تیر ۱۳۸۸ اوینست ۵ دیدگاه

untitled-1

ندا یکی از ده سمبل اعتراض در دنیا شد.

 

 

سبزند اگرچه سرو دست و بدن امروز 

آلاله دمیده ست ز خاک وطن امروز

خودکامگی و پستی و تحقیرو تحجر

آتش زده بر جان و دل مرد و زن امروز

تا گوش جهان پرشود از ناله ی مظلوم

فریاد برآرید به هر انجمن امروز

کو کاوه که ضحاک به تختَ ست دوباره

آن چرم بیارید زعهد کهن امروز

طی گشته مدارا و کنون وقت نبردَست

باید که بپوشیم سراسر کفن امروز

(ازخون جوانان وطن لاله دمیدهَ ست)

سرخَ ست دل کوچه و دشت و دمن امروز

درخانه نمانید, نه وقت خورو خوابَ ست

ای وایِ وطن, وایِ وطن, وا وطن امروز

مسعود ارشادی فر

دسته هادسته‌بندی نشده برچسب ها: